تبلیغات
رهجویان ولایت - صلح یا جنگ...؟! ذلت یا زیرکی...؟!
 
رهجویان ولایت
اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک ----ما با ولایت زنده ایم تا زنده ایم رزمنده ایم

بسم الله الرحمن الرحیم

بمناسبت شهادت امام مجتبی(علیه السلام) ، می خواهیم بحثی در رابطه با زندگانی ، اهداف ، خدمات ، اندیشه ها و فعالیت های این امام بزرگوار داشته باشیم.

در این نوشته بیشتر سعی شده است که بر روی مسأله صلح امام مجتبی (علیه السلام) بحث بشود و در سایه همین مسأله به مواردی که در بالا گفته شد ، اشاره ای بشود.

هرکس که چیزی از سیدالشهدا و امام مجتبی (علیهما السلام) شنیده باشد، این سوال به ذهنش می رسد که با این که این دو بزرگوار هردو از امامان معصوم و برادر بوده اند ، چرا یکی با دشمن خود صلح کرد و دیگری تا آخرین قطره خون در برابر دشمنش ایستاد و مقاومت کرد؟

کار کدام درست بود و کار کدام اشتباه؟ آیا اگر سیدالشهدا (علیه السلام) در شرایط امام مجتبی (علیه السلام) قرار می گرفت ، صلح می کرد یا جنگ؟ این ها سوالاتی هست که ممکن است به ذهن هر کسی برسد.

خودکشی یا شهادت...؟!  

   اول باید بدانیم که هر کشته شدنی شهادت نیست. کشته شدن با شرایطی ، شهادت است. آن شرایط در زمان امام مجتبی (علیه السلام) نبود و اگر ایشان در آنروز کشته می شدند ، شهید نشده بودند. امكان  نداشت كه آن روز كسى بتواند در آن شرایط، حركت مصلحت‏ آمیزى انجام بدهد كه كشته بشود و اسمش شهادت باشد و خودکشی نكرده باشد. وضعیت، وضعیتى نبود كه امكان داشته باشد امام مجتبی (علیه‏السلام) غلبه پیدا كند. همه‏ ى عوامل ، بر علیه ایشان بود. اگر جنگی رخ می داد ، قطعا معاویه غلبه پیدا مى‏ كرد؛ چون دستگاه تبلیغات و رسانه در اختیار او بود. «بی بی سی ها»و«سی ان ان»های آن زمان در خدمت بنی امیه و معاویه بود.

دستگاه تبلیغاتی معاویه چهره ی او را در اسلام فردی خیرخواه جلوه می داد.  اگر امام مجتبی (علیه السلام) صلح نمی کردند ، معاویه تمام خاندان پیغمبر و کسانی که از امام پیروی می کردند و پیرو اسلام اصیل و بدون انحراف بودند را قتل عام می کرد و دیگر چیزی از اسلام ناب و حقیقی باقی نمی گذاشت.

سطح فکری و شناخت مردم از اوضاع موجود ، مقدمه قیام است...

   از آن طرف فکر و شناخت ذهنی مردم از بنی امیه و معاویه در آن حد نبود که کشته شدن ایشان فایده ای مانند فایده کشته شدن سیدالشهدا (علیه السلام) داشته باشد. سید الشهدا با کشته شدن خود ، مردم را از جهالت و خواب بیدار کردند ، در زمان امام مجتبی همین قدر هم مردم شناخت نسبت به حکومت فاسق معاویه نداشتند ، فکر می کردند هر حکومتی که نماز و روزه را خوب بداند و قتل و غارت و تجاوز را بد بداند ، آن حکومت ، حکومت اسلامی است.این قدر سطح فکری مردم پایین بود. خب البته معاویه هم ظواهر اسلام را حفظ می کرد چون سیاست داشت ، ولی پسرش یزید این چیز ها را نمی فهمید ظواهر را هم حفظ نمی کرد ، شراب می نوشید ، کفر می گفت ، نبوت را انکار می کرد ، سگ بازی می کرد ، عیاشی می کرد و... برای همین بود که زمانی که یزید با آن وضعیت رقت بار ، سیدالشهدا را به قتل رساند ، مردم بیدار شدند و به خود آمدند که این خلیفه و حکومت دارد چه می کند؟!! ولی در زمان امام مجتبی ، متاسفانه مردم همین قدر هم شناخت نسبت به حکومت نداشتند و نمی دانستند در پشت پرده این حکومت به ظاهر اسلامی ، چه جنایاتی انجام می شود.

جنگ رسانه ای...

   ازطرف دیگر ، اگر امام به جنگ ادامه می داد ، توسط جاسوسان معاویه که در سپاه حضرت بودند ، کشته می شدند، آنگاه معاویه توسط دستگاه تبلیغاتی خود همه جا پخش  می کرد که من نکشتم  ، اصحاب خودش او را کشتند ، بعد هم برای درست کردن ظاهرش به عزاداری می پرداخت و مثل قضیه عثمان که بعد از مرگ او جنگ ها به راه انداختند ، تمام اصحاب امام مجتبی را به همین بهانه از بین می بردند.

تشکیلات مبارزاتی تشیع ، آینده ای نزدیک را می بیند...

   در تاریخ داریم که سلیمان بن صرد خزاعی و مسیب بن نجبه ، خدمت امام مجتبی آمدند و گفتند ما نیرو های زیادی در خراسان و عراق داریم ، آنها را در اختیار شما قرار می دهیم ، که با آن بر معاویه بتازید و ...

در اینجا امام با آنها در خلوت گفتگویی داشتند و آنان را آرام کردند. طه حسین (نویسنده و مورخ معاصر مصری) می گوید:«سخنان امام مجتبی با آندو ، زیربنا و پایه ی تشکیلات مبارزاتی شیعه را تشکیل داد.» امام در آن جلسه برای آنان روشن و تبیین کردند که قرار است با برنامه ریزی و تجدید قوا ، در آینده ، حکومت از بنی امیه گرفته بشود ، ولی این نیازمند به گذشت زمان است.

باید بدانیم که در زمان امام مجتبی (علیه السلام)، زمینه جنگ و قیام فراهم نبوده است ، زیرا شناخت مردم  ، تبلیغات و امکانات مالی دشمن ، بطور سرسام آوری قدرتمند بوده است. نهضت اسلامی که امام مجتبی (علیه السلام) آنرا اداره می کردند ، نیاز به تجدید قوا و کسب نیرو هایی با ایمان و اراده قوی داشت ، تا دوباره بتواند در مسند قدرت بشیند.

نجات اسلام ناب از نابودی...

   اما حالا مسئله این است كه بعد از صلح امام مجتبی (علیه السلام) ، کار به صورت خیلی هوشمندانه پیش رفت ، صلح امام مجتبی (علیه السلام) باعث شد اسلام ناب و بدون تحریف ، وارد كانال آلوده‏ ای كه به نام خلافت که در واقع سلطنت بود ، وارد  نشود. این، هنر امام مجتبى (علیه‏السّلام) بود. امام كارى كرد كه جریان اصیل اسلام كه از مكه شروع شده بود و به حكومت اسلامى و به زمان امیر المؤمنین (علیه السلام) و به اینجا رسیده بود ، به شکل دیگری اداره شود منتها نه به شكل حكومت، زیرا ممكن نبود. امکان نداشت که امام مجتبی دوباره با آن یاران اندک و ضعیف الایمان بتواند حکومت را بازپس بگیرد ، پس بهترین راه این بود که این اسلام ناب و اصیل لااقل دوباره به شكل یک نهضت جریان پیدا كند.اسلام، دوباره نهضت شد. اسلام ناب، اسلام اصیل، اسلام ظلم‏ ستیز، اسلام سازش‏ ناپذیر، اسلام دور از تحریف باقى ماند؛ اما در شكل نهضت باقى ماند درست مانند همان زمانی که رسول اکرم در مکه یک تشکیلات مخفیانه در مکه داشتند.

بعد از اینکه امام مجتبی (علیه السلام) با معاویه صلح کردند ، گروهی از نادانان و ناآگاهان با تعبیرات مختلف ، حضرت را برای این کار نکوهش می کردند بعضی وقتی می خواستند پسر امیرالمومنین را خطاب کنند ، می گفتند :«یا مُذِلُّ المومنین» ای ذلیل کننده مومنان ، ببینید مظلومیت آقا تا کجا بوده است ، به امام می گفتند:«شما با صلحی که با معاویه کردید ، مومنینی که روحیه جهاد و حماسه در آنها بود را خوار کردید.» امام مجتبی (علیه السّلام)یک پاسخ خیلی زیبا به اینها می دهند می گویند:«لعله فتنة لکم و متاع الی حین» یعنی شاید این واقعه برای شما آزمایش (آزمایش صبر و تحمل) و بهره ای برای معاویه تا زمانی محدود باشد. در اینجا می بینید که امام اشاره می کنند که قرار نیست که معاویه و بنی امیه برای همیشه حاکم باشند و با نشر معارف اسلامی ، بالاخره حکومت بنی امیه بر خواهد افتاد. حال یا این اتفاق در زمان امام مجتبی (علیه السّلام) خواهد افتاد ، یا در زمان های بعد و زمان حیات ائمه دیگر.این جمله حضرت بخوبی نشان می دهد که امام در انتظار آینده ای روشن هستند.

در زمان امام مجتبی (علیه السلام)، تفكر انقلابىِ اسلامى كه دوره‏ اى را طى كرده بود و به قدرت و حكومت رسیده بود دوباره برگشت و تبدیل به یك نهضت شد ولی در عوض نابود نشد. البته در این دوره، كار این نهضت، به مراتب مشكل‏تر از دوره ‏ى خود پیامبر بود؛ زیرا شعارها در دست كسانى بود كه لباس مذهب را بر تن كرده بودند؛ درحالى‏كه از مذهب نبودند و حتی برخلاف مذهب قدم بر می داشتند. مشكل كار ائمه‏ ى هدى (علیهم‏السّلام) در اینجا بود.

علت مخالفت حکومت های جباره با فعالیت های أئمه...

   ناگفته نماند که ائمه در تلاش بودند كه نهضت ، مجدداً به حكومت و جریان اصیل اسلامى تبدیل بشود و آن جریان اصیل اسلامى بدون تحریف ، دوباره روى كار بیاید ؛ ولى این كار ، كار بسیار مشكلى بود. کار امامان معصوم ما در زمان حکومت بنی امیه و بنی عباس ، نشر معارف اسلامی و قرآنی در سایه بیان نشانه های حکومت اسلامی بود. أئمه همیشه در حال  روشنگری بودند ، یعنی می نشستند برای مردم وظایف حکومت اسلامی را بیان می کردند ، می خواستند به مردم بفهمانند حکومتی که حاکم است ، حکومتی نیست که اسلام آنرا تأیید کند.

سکولار بودن ممنوع!! سیاست ما عین دیانت ماست...

   بخاطر همین فعالیت ها بود که حکومت ها اینقدر أئمه را اذیت می کردند و سعی می کردند رابطه آنها با را مردم قطع بکنند. اگر أئمه کنج اتاق می نشستند و کاری به سیاست و حکومت نداشتند که حکومت با آنها مشکلی نداشت. بلکه حمایت هم می کرد. همانطوری که حکومت بسیاری از اصحاب و بزرگان را اطراف خود جمع می کرد وبا پول و مقام آنها را می خرید ، آنها هم اهداف حکومت را با تحریف اسلام ، با توسل به حقه و فریب ، با نام اسلام ، به مردم می گفتند. می گفتند حکم اسلامی فلان است ، در حالی که نظر واقعی اسلام خلاف آن بود.

حقه خاندان بنی عباس...

   طبق فعالیت های امام مجتبی (علیه السلام) و أئمه بعدی ، شناخت و رشد فکری مردم نسبت به حکومت اسلامی تا چند سال بعد ، یعنی زمان امامت امام صادق (علیه السلام) به حدی رسید که  ایشان بتوانند قیام کنند ، ریشه حکومت اموی را قطع کنند و حکومت اسلامی را در دست بگیرند. ولی شما می بینید که در زمان امام صادق (علیه السلام)، مردم گرفتار فریب و حیله بنی عباس می شوند و هرچه امام تلاش می کنند ، نمی توانند جلوی این موج و انحراف بزرگ که با عنوان رساندن خاندان رسول خدا به حکومت ،  در حال جمع کردن طرفدار بودند را بگیرند.

حکومت باید انسان ساز باشد نه حیوان ساز...

دوران خلافت مروانى و سفیانى و عباسى ، دورانى بود كه ارزشهاى اسلامى از محتواى واقعى خودشان خالى شدند. صورت هایى باقى ماند؛ ولى محتواها ، به محتواهاى جاهلى و شیطانى تبدیل شد. آن دستگاهى كه مى‏ خواست انسانها را عاقل ، عابد ، مؤمن ، آزاد ، دور از آلایشها ، خاضعِ عند الله و متكبر در مقابل متكبران تربیت كند و بسازد كه بهترینش، همان دستگاه مدیریت اسلامى در زمان پیامبر بود ، به دستگاهى تبدیل شد كه انسانها را با تدابیر گوناگون،  اهل دنیا ، هوی و هوس ،  شهوات ، تملق ، دورى از معنویات و توجه بیش از حد به مادیات می ساخت و رشد می داد ، انسانهاى بى‏ شخصیت و فاسق.

معاویه حامی دموکراسی...؟!!

در كتابهاى تاریخ ، چیزهایى نوشته اند كه اگر بخواهیم همه آن‏ها را بگوییم ، خیلى طول مى‏كشد. از زمان خود معاویه هم شروع شد. معاویه را معروفش كردند ؛ یعنى مورخان نوشتند كه او آدمى حلیم و با ظرفیت بوده و به مخالفانش اجازه مى‏ داده كه در مقابلش حرف بزنند و هرچه مى‏خواهند ، بگویند. البته در برهه‏ اى از زمان و در اوایل كارش ، شاید همین‏طور هم بوده است ؛ لیكن در كنار این بُعد ، ابعاد دیگر شخصیت او را كمتر نوشته‏ اند ؛ اینكه او چطور اشخاص و رؤسا و وجوه و رجال را وادار مى‏ كرد كه از عقاید و ایمان خودشان دست بكشند و حتّى در راه مقابله‏ ى با حق ، تجهیز بشوند. این‏ها را خیلى‏ ها ننوشته‏ اند. البته بازهم در تاریخ ثبت شده است و همین هایى را هم كه ما الآن مى‏ دانیم ، باز یك عده نوشته‏ اند.

مردمانى كه در آن دستگاه‏ها پرورش پیدا مى‏كردند ، عادت داده مى‏ شدند كه هیچ‏ چیزى را برخلاف میل و هواى خلیفه بر زبان نیاورند. این، چه جامعه‏ اى است؟! این سیره جامعه ای است که رسول اکرم آنرا پایه ریزی کرده است؟!

حقوقش را سه برابر کنید...!!

          نقل مى‏ كنند كه معاویه در دوران خلافتش ، با اسب به مكه مى‏رفت. یكى از رجالِ آن روز هم در كنار او بود. معاویه سرگرم صحبت با آن شخص بود. پشت سر این‏ها هم عده‏ ای مى‏ آمدند. معاویه افتخارات اموى زمان جاهلى خودش را نقل مى‏ كرد كه در جاهلیت، اینجا این‏طورى بود، آن‏طورى بود ، پدر من ابوسفیان چنین كرد ، چنان كرد. بچه‏ ها هم در مسیر، بازى مى‏كردند و ظاهراً سنگ مى‏انداختند. در این بین، سنگى به پیشانى كسى كه كنار معاویه اسب مى‏ راند و حركت مى‏ كرد، خورد و خون جارى شد. او چیزى نگفت و حرف معاویه را قطع نكرد و تحمل كرد. خون، روى صورت و محاسنش ریخت. معاویه همین‏طور كه سرگرم صحبت بود، ناگهان به طرف این مرد برگشت و دید خون روى صورت اوست. گفت:«از پیشانى تو خون مى‏ ریزد.» آن فرد ، در جواب معاویه گفت:«خون؟! از صورت من؟! كو؟ كجا؟» وانمود كرد كه از بس مجذوب معاویه بوده، خوردن این سنگ و مجروح شدن پیشانى و ریختن خون را نفهمیده است! معاویه گفت:«عجب، سنگ به پیشانیت خورده، ولى تو نفهمیدى؟!» گفت:«نه، نفهمیدم.» شخص دستی به پیشانی اش کشید و گفت:«عجب ، خون؟!» بعد به جان معاویه و به مقدسات قسم خوردكه «تا وقتى تو نگفتى، شیرینىِ كلام تو نگذاشت كه بفهمم خون جارى شده است!» معاویه پرسید:«سهم ماهیانه ای که از بیت ‏المال به تو می دهند ، چقدر است؟» مثلًا گفت:«فلان قدر.» معاویه گفت:«به تو ظلم كرده‏ اند، این را باید سه برابر كنند!» این، فرهنگ و منطق حاكم بر دستگاه حكومت معاویه بود.

دروغ بگو...!! ولی آنچه من می خواهم بگو...!!

كسانى كه در این دوران، تملق رؤسا و خلفا را مى‏ گفتند، كارها در دست آن‏ها بود. كارها بر اساس صلاحیت و شایستگی شان واگذار نمى‏ شد. در زمان عبد الملك و بعضى پسرهاى او، یك نفر به نام «یوسف بن عمر ثقفى» را مدت هاى مدید بر عراق گماشتند. او سالها حاكم و والى عراق بود. این شخص، آدم عقده‏ اىِ و بدبختى بود كه از عقده ‏یى بودنش، چیزهایى نقل كرده ‏اند. مرد كوچك‏ جثه و كوچك اندامى بود كه عقده‏ ى كوچكىِ جثه‏ى خودش را داشت. وقتى‏كه پارچه‏اى به خیاط مى‏ داد تا بدوزد، از خیاط سؤال مى‏ كرد :«آیا این پارچه به اندازه ‏ى تن من است؟» خیاط به این پارچه نگاه مى‏ كرد و اگر مثلًا مى‏گفت:«این پارچه براى اندام شما اندازه است و بلكه زیاد هم مى‏آید» ، فوراً پارچه را از این خیاط مى‏گرفت و دستور مى‏داد كه او را مجازات بكنند! خیاطها این قضیه را فهمیده بودند. به همین خاطر، وقتى پارچه‏ اى را به خیاط عرضه مى‏كرد و مى ‏گفت براى من بس است یا نه، خیاط نگاه مى‏ كرد و مى‏ گفت :«نه، این پارچه ظاهراً براى هیكل و جثه‏ ى شما كم بیاید و باید خیلى زحمت بكشیم، تا آن را مناسب تن شما در بیاوریم!» او هم با اینكه مى‏ دانست خیاط دروغ مى‏گوید، ولى خوشش مى‏ آمد؛ این‏قدر احمق بود! او همان كسى است كه زید بن على  را در كوفه به شهادت رساند. چنین كسى، سالها بر جان و مال و ناموس مردم مسلط بود. نه یك اصل و نسب درستى، نه یك سواد درستى، نه یك فهم درستى داشت؛ ولى چون به رأس قدرت وابسته بود، به این سمت گماشته شده بود. این‏ها آفت است. این‏ها براى یك نظام، بزرگترین آفتهاست.

تشکیل حکومت اسلامی، از ارکان اسلام...

از مطالبی که گفته شد نتیجه می گیریم  اسلام مدیون صلح امام مجتبی (علیه السّلام)است. اگر همه اصحاب و یاران امام مجتبی(علیه السلام) در جنگ از بین می رفتند ، دیگر کسانی مانند امام حسین و حجر ابن عدی و بسیاری از یاران نمی ماند که چهره ی واقعی معاویه را برای مردم بازگو کنند ، انحرافات را از بین ببرند و اسلام و معارف واقعی را به مردم بازگو کنند.

تشکیل حکومت اسلامی ، از ارکان اسلام است. امام مجتبی (علیه السلام) و أئمه دیگر ، حکومت و ولایت را رها نکرده بودند. اگر حکومت اسلامی نباشد ، نمی توان معارف نجات بخش اسلامی را برپا کرد.  أئمه ما در حال تلاش برای فراهم کردن شرایط لازم بودند. تلاش می کردند که مردم را آگاه سازند ،  مردم را به رشد لازم فکری برسانند تا برای قیام علیه باطل آماده شوند. ولی متاسفانه همیشه مردم علی رقم روشنگری های أئمه ، به دام گروه ها و مکتب های دور از اندیشه اسلام می افتادند و از یاری أئمه خودداری می کردند.


اگر مقاله را در خور مطالعه دیدید ، بدون ذکر منبع ، اون رو توی وبسایت تون قرار بدین تا بقیه هم استفاده کنن.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 مرداد 1396 09:37 ب.ظ
It is appropriate time to make some plans for the longer term
and it is time to be happy. I have read this submit and if I could I want to recommend you
few interesting things or advice. Maybe you could write subsequent articles referring to this article.
I wish to learn more issues approximately it!
جمعه 13 مرداد 1396 09:07 ق.ظ
you are really a good webmaster. The website loading velocity is incredible.
It sort of feels that you're doing any distinctive trick.
Also, The contents are masterpiece. you have done a excellent process in this matter!
سه شنبه 10 مرداد 1396 06:22 ق.ظ
Woah! I'm really digging the template/theme of this website.
It's simple, yet effective. A lot of times it's challenging to get that "perfect balance" between usability and visual appearance.
I must say you've done a awesome job with this. Also, the blog
loads extremely quick for me on Chrome. Superb Blog!
جمعه 6 مرداد 1396 09:46 ب.ظ
I every time used to study paragraph in news papers but now as I am
a user of net thus from now I am using net for articles, thanks to web.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 04:34 ق.ظ
I have been surfing online more than three hours today, yet I never found any interesting article like yours.
It's pretty worth enough for me. Personally, if all website owners and bloggers made good
content as you did, the net will be much more useful than ever before.
جمعه 25 فروردین 1396 04:46 ب.ظ
An impressive share! I've just forwarded this onto
a colleague who had been doing a little homework on this.
And he actually ordered me lunch because I
stumbled upon it for him... lol. So allow me to reword this....
Thanks for the meal!! But yeah, thanks for spending some time
to discuss this issue here on your site.
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:44 ق.ظ
It's remarkable to visit this web page and reading the views
of all colleagues regarding this post, while I am also keen of getting experience.
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:51 ب.ظ
Howdy! I know this is kinda off topic but I was wondering if
you knew where I could locate a captcha plugin for my comment form?
I'm using the same blog platform as yours and I'm having trouble finding one?
Thanks a lot!
سه شنبه 1 بهمن 1392 12:18 ب.ظ
سلام بزرگوار
به وبلاگم دعوتید
با پست سبک زندگی و تربیت اسلامی بروزیم
منتظر حضور و نگاه شما هستم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
شنبه 14 دی 1392 09:18 ق.ظ
هشت روز دیگر: نهم ربیع الاول اولین شادی مقدس پس از طولانی ترین حزن شیعه گرامی باد. جهت دادن عطر و بوس مهدوی به فضای مجازی نه روز (تا نهم ربیع آغاز امامت امام زمان) با ما همراه باشید و شما هم در نشر ما را یاری کنید.
دوشنبه 9 دی 1392 01:09 ق.ظ
سلام داداش منو لینک کن اطلاع بده تا لینک شی
یا حق
شنبه 7 دی 1392 11:52 ب.ظ
سلام
عالیییییی بود.
خسته نباشید. اجرکم عندالله
موفق باشید.
شنبه 7 دی 1392 10:01 ب.ظ
سلام خداقوت
ممنون از حضور گرمتون
مطلبتون هم زیباست
شنبه 7 دی 1392 06:30 ب.ظ
باسلام وعرض ادب.خیلی مطالب قشنگی تووب گذاشتی من خیلی خوشحالم که همچین وبهایی با این محتوا هست امیدوارم همیشه موفق وسربلندباشی.یاحق
شنبه 7 دی 1392 01:15 ق.ظ
جانم حسن علیه السلام
جمعه 6 دی 1392 10:55 ب.ظ
باسلام خسته نباشی وبلاگ فوق العاده پرمحتوایی داری تبریک می گویم .التماسدعا
جمعه 6 دی 1392 06:27 ب.ظ
شمادروبلاگ دوم من بانام یازهراسلام الله علیهالینك شدید
پنجشنبه 5 دی 1392 05:39 ب.ظ
سلام

خداقوت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

باسلام به وبلاگ رهجویان ولایت خوش اومدید.

دوستان عزیز می توانید از مطالب این وبلاگ، در وبلاگ خودتون استفاده کنید.هزینه اش پنج صلوات برای ظهور آقا است.
و ازتون دوستانه می خوام تا توی وبم ثبت نام کنید،تاهر وقت وبمو بروز کردم بهتون ایمیل بزنم راستی نظر یادتون نره!!

اگه تو وبلاگم ثبت نام کنید و نظر بذارید هر وقت میرم حرم امام رضا (علیه السلام) دعاتون می کنم

یامهدی

مدیر وبلاگ : رهجوی ولایت
پیوندها
a>
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :