تبلیغات
رهجویان ولایت
 
رهجویان ولایت
اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک ----ما با ولایت زنده ایم تا زنده ایم رزمنده ایم
 
 سلام.ممنونم که به این وبلاگ که متعلق به تمام بسیجیان ولاییه اومدی.اگه هم بسیجی نیستی زیاد مهم نیست! بیا تو !
  گرمای محبت و نور اهل بیت کم کم بسیجیت میکنه.البته بسیجی واقعی.
(ما که نیستیم،ان شاءالله شما باشین)

امـــان از آن زمانــــی کـــــه بیفتــــــد...

بـــــه روی نامـــــه ام چشمــــــان مهــــــــدی (عج)

دلــــش می گیـــــرد و با چشــــم گریــــان...

بگویــــــــــــد: ایـــــن هــــــــــم از یــــــــــاران مهـــــــــــدی(عج)




به بسیجی بودنم افتخار می کنم چون اولین بسیجی حضرت امام خامنه ای هستند،شما هم افتخار کنید.

ان شاءالله همه مون به فیض عظیم شهادت نایل بشیم، برای اجابت این دعا صلوات.

شهید سید مجتبی علمدار:

  برای بهترین دوستان خود

                         آرزوی شـهـادت کنید.

تو هر پستی که بهتر بود نظر بذارید، این یک نظر سنجی هم هست!!

یامهدی  

این مطلبو قبلا هم گذاشته بودم

به خودم گفتم دوباره بذارم تا هم برای خودم و هم برای دوستان یادآوری بشه

البته کمی تغییرات داشته

.......................................................................

آقا نیا .......

 ما اینجا برای شما تره هم خورد نمی کنیم .

 کجا میخواهی بیایی ؟ گفته باشم ها ما اینجا برای شما وقت نداریم ....

 اگر میخواهی بیایی بیا ولی هر دقیقه نگو فلان کار را بکن

 و فلان کار را نکن

 آقا ما میخواهیم هر کاری خودمان خواستیم انجام دهیم ....

 نه هر کار که شما گفتی

 شما فقط در همان آسمان ها بمان که هر وقت گرفتار شدیم

 صلوات نذر چشم و ابرویت کنیم

 و تو برایمان مشکلات مان را حل کن!

 بگذار اینطور بگویم اینجا ما حاضر نیستیم از کوچکترین هوسمان بگذریم

 حتی اگر شما هر شب خون بباری

 بیخودی توقع ات را از ما بالانبر !

 ما اینجا کار های مهم تر از تو داریم آقا جان ....کتاب های رمان...فیلم های طنز ...پارک ...سینما ...

 آقا نیا و همه برنامه ریزی هایمان را به هم نریز .....

 آقا همان جا بمان ما هم قول می دهیم هر سال برای توهمایش انتظار بگیریم ،

 بعد از هر نماز و هنگام هر نیاز برای تعجیل در فرجت دعا می کنیم ،

 و یه وبلاگ طراحی می کنیم که توش از ظهور تو مقاله و عکس وفیلم کپی می کنیم

 اصلا قول می دیم هر شب جمعه

 پیامکی برای دوستان بفرستیم که :شاید این جمعه بیاید شاید ،

 آقا ما برای همه ی اگر های زندگی مان جان می کـَنیم

 جز اگری که حکایت از آمدن تو دارد

 خلاصه گفته باشم آقا ما خیلی کار داریم ......

 خدا نکرده نیایی

 که چشــــــــــــم غافل ما

 به هر چه غیر شما آشناست ! مهدی جان

................................................................................

کمترین کاری که می تونیم واسه آقامون بکنیم،دعا و فرستادن صلوات واسه فرج شونه...

اگه میخوای واسه فرج آقات کاری بکنی یه کم برو پایین چندتا صلوات واسه فرجشون بفرست.


                                                                        

   

فایل صوتی سخنان امام خامنه ای
لطفا حتما حتما گوش بدین






نوع مطلب : حزب اللهی تر از رهبر!!!!!دیدار آقا از ارمنی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 15 بهمن 1392 :: نویسنده : رهجوی ولایت

 آیا در احکام اسلامی هدف وسیله را توجیح نمی کند؟؟!

   یک سوال در اینجا پیش می آید و آن اینکه اگر در اسلام جایز نیست از وسیله ‏های نامشروع و فاسد برای هدف مشروع استفاده‏ بشود چرا پیغمبر اجازه می‏ داد كه مسلمین بروند جلوی قافله مال التجاره‏ كفار قریش را كه از شام به مكه می ‏رفت را بگیرند و كالای آن را كه تصاحب كنند؟؟ آیا غیر از این بود كه این كار برای‏ هدف مقدسی بود؟؟ خود جهاد هم ممكن‏ است كسی بگوید از همین قبیل است چون جهاد هم در نهایت امر یعنی كشتن‏ انسانها ! بدیهی است كشتن انسانها فی حد ذاته كار درستی نیست ، پس چرا اسلام اجازه می‏دهد ؟ پس خود اسلام ، اجازه داده است كه از وسایل نامشروع برای هدف مشروع استفاده بشود . مثالهای دیگری نیز در این زمینه داریم : مگر فقه ما نمی‏گوید كه " دروغ‏ مصلحت آمیز بهتر از راست فتنه انگیز است " . فقه می‏گوید اگر در یك جایی‏ یك دروغی به مصلحت اجتماع بود ، این دروغ گفته شود ، به این معنا كه‏ اگر در یك جایی جان یك بی گناهی در خطر است و تو با یک دروغ می توانی جان او را نجات دهی ، در اینجا دروغ بگو و بی گناه را نجات بده. این همان دروغ‏ مصلحت آمیز است . این مگر غیر از این است كه ما از وسیله نامشروع ، برای هدف مشروع استفاده می‏كنیم؟

    خب اکنون به پاسخ برای این سوال می پردازیم : در بعضی از موارد حتی‏ وسیله ، نامشروع نیست ، ما خیال می کنیم نامشروع است. این اشتباه است كه ما خیال بكنیم همین قدر كه انسان ، انسان‏ بیولوژیكی به اصطلاح شد دیگر جان و مالش محترم است ، از نظر درونی و باطنی در هر شرایطی بود ، بود . این طرز فكر غربی هاست كه می‏گویند انسانها یعنی نوع آدم ، انسان یعنی موجودی که زیست شناس ها او را انسان می دانند. یعنی آن موجودی كه یك سر و دو گوش و دو دست به این شكل خاص داشته باشد ، ناخنهایش پهن باشد ، مستقیم القامه‏ باشد و روی دو پا راه برود . موجودی با این علائم ، انسان بیولوژی است ، نه انسان واقعی به معنای تام کلمه.

    از نظر زیست‏ شناسی و بیولوژی معاویه یك انسان است و ابوذر هم یك انسان !! به هردو می گویند انسان!! این توهین به انسان ها و انسانیت است!! یعنی تنها تفاوت ما با حیوانات این است که ما روی دو پا راه می رویم و آنها روی چهارپا؟! با این دید ، پس قصاص کردن قاتل و رساندن او به جزای عمش هم نوعی کار نامشروع است. اگر انسانی رسید به حدی كه‏ انسانهای دیگر را بدون تقصیر كشت ، دیگر انسانیتی برای او باقی نمی ماند. این فضایل انسانی است که به انسان ارزش می دهد و او را محترم می کند. موجودی که فقط ظاهرا شبیه انسان هاست و در باطن حیوان می باشد ، در اسلام احترام و کرامتی ندارد. آن موجود را دیگر انسان نمی نامیم ، ضد انسان می نامیم. پس کفار  دیگر انسانیت و ارزشی ندارند که بخواهیم برای آن ها احترام قائل شویم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هدف وسیله را توجیح نمی کند

   قرآن ، پیغمبر ، ائمه و کسانی که تربیت شده مکتب الهی هستند ، محال است که برای یک هدف مقدس ، از یک چیز نامقدس مثلا از یک امر پوچ ، از یک امر باطل و بی حقیقت ، استفاده کنند. زیرا در منطق قرآن ، اصلا حق نیازی ندارد به اینکه بخواهد از امور باطل استمداد کند برای رسیدن به اهداف والای خود در قرآن خطاب به مومنین داریم : وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ  یعنی حق را با باطل در هم نیامیزید 

اخیرا بعضی از مصری ها یک تعبیری دارند که جای دقت دارد !! «الغایات تُبَرِّرُ المبادی» یعنی هدف وسیله را مباح می کند!! مهم این است که هدفت مقدس باشد ، وسیله مهم نیست!! پس سعی کن هدفت را مقدس کنی. این سخن در منطق پیغمبران و اولیاء الهی محکوم می باشد زیرا آیه قرآن بر علیه آن داریم.

اهل بدعت

   در روایت داریم اگر اهل بدعت را دیدید ، آنها را مبهوت کنید. مبهوت یعنی رسوا و مفتضح و محکوم کردن. اهل بدعت به چه کسی گفته می شود؟؟ به کسی که چیزی را که در دین نمی باشد را به اسم دین وارد دین کند یعنی چیز هایی را در دین جعل می کنند«ادخال ما لیس فی الدین فی الدین» بطوری که مردم خیال می کنند که این چیز ، جزئی از دین می باشد. شیخ انصاری در مواجه با این افراد می گوید با اینگونه افراد می گوید :«اینگونه افراد را باید با دلیل و منطق و استدلال محکوم کرد.»

بدعت و نوآوری

   البته ما مخالف نوآوری نیستیم ، نوآوری خوب است ولی در غیر دین. در دین نباید نوآوری کرد!! کسی که می خواهد در فلسفه و هنر نوآوری داشته باشد ، اشکالی ندارد ، در دین نباید این کار را کرد. چرا ؟؟! زیرا آوردنده دین ما نیستیم. امام هم نیست!! امام هرچه را پیغمبر گفته است را تبیین می کند. دین مال خداوند است و فقط او می تواند بوسیله پیغمبرش حکمی را در دین وارد یا خارج نماید و ما باید مطیع و تسلیم محض باشیم.

اجتهاد = بدعت ؟؟!!

   اخباریین می گویند اجتهاد نیز نوعی نوآوری و بدعت است!! نه اینطور نیست اجتهاد یعنی حسن استنباط. ممکن است مجتهدی مطلبی را از نو استنباط کند که علماء قبلی جور دیگری استنباط کرده بودند. این دو منافاتی با یکدیگر ندارد. این مسئله استنباط است نه آورندگی.

آیا می شود از جهالت مردم برای دین استفاده کرد؟!

   از خواب غفلت مردم ، از جهالت و نادانی مردم به نفع دین استفاده كردن‏ ، در اسلام نهی شده است. به نظر می ‏رسد كمتر كسی بگوید این كار مانعی دارد . می‏گویند این بیچاره‏ آدم جاهلی است ، آدم نادانی است ، آدم بی خبری است ، در همان عالم بی‏ خبری و جهالت و نادانی خودش یك اعتقادهایی پیدا كرده ، بگذار بر همان اعتقاد ها تا آخر عمر باقی بماند.

داستان وفات فرزند پیغمبر و گرفتن خورشید :

   داستانی است كه در كتب حدیث ما آمده است و حتی اهل تسنن هم نقل‏ كرده ‏اند . رسول اكرم پسری دارد از ماریه قبطیه به نام ابراهیم بن رسول‏ الله . این پسر كه مورد علاقه رسول اكرم است در هجده ماهگی از دنیا می‏رود رسول اكرم كه كانون عاطفه بود قهرا متأثر می‏شود و حتی اشك می‏ریزد و می‏فرماید : دل می‏سوزد و اشك می‏ریزد ، ای ابراهیم ما به خاطر تو محزونیم ولی هرگز چیزی برخلاف رضای پروردگار نمی‏گوییم . تمام مسلمین ، ناراحت و متأثر به خاطر اینكه غباری از حزن بر دل مبارك پیغمبر اكرم نشسته است . همان روز تصادفا خورشید منكسف می‏شود و می‏گیرد . مسلمین شك نكردند كه گرفتن خورشید ، هماهنگی عالم بالا بود به خاطر پیغمبر . یعنی‏ خورشید گرفت برای اینكه فرزند پیغمبر از دنیا رفته.

   این مطلب در میان مردم مدینه پیچید و زن و مرد یكزبان شدند كه دیدی ! خورشید به خاطر حزنی كه عارض بر پیغمبر اكرم شد ، گرفت. در حالی كه پیغمبر به مردم نگفته العیاذ بالله كه گرفتن خورشید به خاطر این بوده . این امر سبب شد كه عقیده و ایمان مردم به پیغمبر اضافه شود ، و مردم هم در این‏ گونه مسائل بیش از این فكر نمی‏كنند .

    ولی پیغمبر چه می‏كند ؟ پیغمبر نمی‏خواهد از نقاط ضعف مردم برای هدایت‏ مردم استفاده كند ، می‏خواهد از نقاط قوت مردم استفاده كند ، پیغمبر نمی‏خواهد از جهالت و نادانی مردم به نفع اسلام استفاده كند ، می‏خواهد از علم و معرفت مردم استفاده بكند . پیغمبر نمی‏خواهد از نا آگاهی و غفلت‏ مردم استفاده كند ، می‏خواهد از بیداری مردم استفاده كند ، چون قرآن به او دستور داده : « ادع الی سبیل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم‏ بالتی هی احسن ». وسائلی ذكر كرده . [ پیغمبر نفرمود ] عوام چنین‏ حرفی از روی جهالتشان گفته‏ اند دیگر.

   بالاخره نتیجه خوب هم از این گرفته ‏اند. ما هم كه به آنها نگفتیم ، ما در اینجا سكوت می‏كنیم . سكوت نكرد ، آمد بالای منبر صحبت كرد ، خاطر مردم را راحت كرد ، گفت اینكه‏ خورشید گرفت‏به خاطر بچه من نبود . چرا رسول اکرم این کار را کردند؟ برای اینكه اولا اسلام احتیاج به چنین‏ چیزهایی ندارد . بگذار كسانی بروند از خوابهای دروغ ، از جعلها و از این‏ جور سكوتها استفاده كنند كه دینشان منطق ندارد ، اساس ندارد ، برهان و دلیل ندارد و آثار حقانیت دینشان روشن و نمایان نیست . اسلام نیازی به این جور چیزها ندارد . ثانیا : همان كسی هم كه از این وسائل استفاده می‏كند ، در نهایت‏ امر اشتباه می‏كند . مثل معروف : همگان را همیشه نمی‏توان در جهالت نگاه‏ داشت ، شهدمثال همین موضوع است. یعنی بعضی از مردم را همیشه می‏شود در جهالت نگاه داشت ، همه‏  مردم را هم در یك زمان می‏شود در جهالت و بی خبری نگه داشت ، ولی‏ همگان را برای همیشه نمی‏شود در جهالت نگه داشت . گذشته از اینكه خدا اجازه نمی‏دهد [ و به عبارت دیگر ] اگر این اصل هم در كار نبود ، پیغمبری‏ كه می‏خواهد دینش تا ابد باقی بماند ، آیا نمی‏داند كه صد سال دیگر ، دویست سال دیگر ، هزار سال دیگر مردم می‏آیند جور دیگری قضاوت می‏كنند ؟! دلیل پیروزی اسلام بر سایر ادیان در همه زمان ها استفاده از قوی ترین استدلال های منطقی است. اگر اسلام می خواست مبتنی بر خرافات و اینجور چیز های پوچ و توخالی  باشد که 1400  سال عمر نمی کرد. درختی که ریشه اش ضعیف باشد عمر نمی کند ، قوی نمی ماند ، ثمره خوب نمی دهد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرحمن الرحیم

بمناسبت شهادت امام مجتبی(علیه السلام) ، می خواهیم بحثی در رابطه با زندگانی ، اهداف ، خدمات ، اندیشه ها و فعالیت های این امام بزرگوار داشته باشیم.

در این نوشته بیشتر سعی شده است که بر روی مسأله صلح امام مجتبی (علیه السلام) بحث بشود و در سایه همین مسأله به مواردی که در بالا گفته شد ، اشاره ای بشود.

هرکس که چیزی از سیدالشهدا و امام مجتبی (علیهما السلام) شنیده باشد، این سوال به ذهنش می رسد که با این که این دو بزرگوار هردو از امامان معصوم و برادر بوده اند ، چرا یکی با دشمن خود صلح کرد و دیگری تا آخرین قطره خون در برابر دشمنش ایستاد و مقاومت کرد؟

کار کدام درست بود و کار کدام اشتباه؟ آیا اگر سیدالشهدا (علیه السلام) در شرایط امام مجتبی (علیه السلام) قرار می گرفت ، صلح می کرد یا جنگ؟ این ها سوالاتی هست که ممکن است به ذهن هر کسی برسد.

خودکشی یا شهادت...؟!  

   اول باید بدانیم که هر کشته شدنی شهادت نیست. کشته شدن با شرایطی ، شهادت است. آن شرایط در زمان امام مجتبی (علیه السلام) نبود و اگر ایشان در آنروز کشته می شدند ، شهید نشده بودند. امكان  نداشت كه آن روز كسى بتواند در آن شرایط، حركت مصلحت‏ آمیزى انجام بدهد كه كشته بشود و اسمش شهادت باشد و خودکشی نكرده باشد. وضعیت، وضعیتى نبود كه امكان داشته باشد امام مجتبی (علیه‏السلام) غلبه پیدا كند. همه‏ ى عوامل ، بر علیه ایشان بود. اگر جنگی رخ می داد ، قطعا معاویه غلبه پیدا مى‏ كرد؛ چون دستگاه تبلیغات و رسانه در اختیار او بود. «بی بی سی ها»و«سی ان ان»های آن زمان در خدمت بنی امیه و معاویه بود.

دستگاه تبلیغاتی معاویه چهره ی او را در اسلام فردی خیرخواه جلوه می داد.  اگر امام مجتبی (علیه السلام) صلح نمی کردند ، معاویه تمام خاندان پیغمبر و کسانی که از امام پیروی می کردند و پیرو اسلام اصیل و بدون انحراف بودند را قتل عام می کرد و دیگر چیزی از اسلام ناب و حقیقی باقی نمی گذاشت.

سطح فکری و شناخت مردم از اوضاع موجود ، مقدمه قیام است...

   از آن طرف فکر و شناخت ذهنی مردم از بنی امیه و معاویه در آن حد نبود که کشته شدن ایشان فایده ای مانند فایده کشته شدن سیدالشهدا (علیه السلام) داشته باشد. سید الشهدا با کشته شدن خود ، مردم را از جهالت و خواب بیدار کردند ، در زمان امام مجتبی همین قدر هم مردم شناخت نسبت به حکومت فاسق معاویه نداشتند ، فکر می کردند هر حکومتی که نماز و روزه را خوب بداند و قتل و غارت و تجاوز را بد بداند ، آن حکومت ، حکومت اسلامی است.این قدر سطح فکری مردم پایین بود. خب البته معاویه هم ظواهر اسلام را حفظ می کرد چون سیاست داشت ، ولی پسرش یزید این چیز ها را نمی فهمید ظواهر را هم حفظ نمی کرد ، شراب می نوشید ، کفر می گفت ، نبوت را انکار می کرد ، سگ بازی می کرد ، عیاشی می کرد و... برای همین بود که زمانی که یزید با آن وضعیت رقت بار ، سیدالشهدا را به قتل رساند ، مردم بیدار شدند و به خود آمدند که این خلیفه و حکومت دارد چه می کند؟!! ولی در زمان امام مجتبی ، متاسفانه مردم همین قدر هم شناخت نسبت به حکومت نداشتند و نمی دانستند در پشت پرده این حکومت به ظاهر اسلامی ، چه جنایاتی انجام می شود.

جنگ رسانه ای...

   ازطرف دیگر ، اگر امام به جنگ ادامه می داد ، توسط جاسوسان معاویه که در سپاه حضرت بودند ، کشته می شدند، آنگاه معاویه توسط دستگاه تبلیغاتی خود همه جا پخش  می کرد که من نکشتم  ، اصحاب خودش او را کشتند ، بعد هم برای درست کردن ظاهرش به عزاداری می پرداخت و مثل قضیه عثمان که بعد از مرگ او جنگ ها به راه انداختند ، تمام اصحاب امام مجتبی را به همین بهانه از بین می بردند.

تشکیلات مبارزاتی تشیع ، آینده ای نزدیک را می بیند...

   در تاریخ داریم که سلیمان بن صرد خزاعی و مسیب بن نجبه ، خدمت امام مجتبی آمدند و گفتند ما نیرو های زیادی در خراسان و عراق داریم ، آنها را در اختیار شما قرار می دهیم ، که با آن بر معاویه بتازید و ...

در اینجا امام با آنها در خلوت گفتگویی داشتند و آنان را آرام کردند. طه حسین (نویسنده و مورخ معاصر مصری) می گوید:«سخنان امام مجتبی با آندو ، زیربنا و پایه ی تشکیلات مبارزاتی شیعه را تشکیل داد.» امام در آن جلسه برای آنان روشن و تبیین کردند که قرار است با برنامه ریزی و تجدید قوا ، در آینده ، حکومت از بنی امیه گرفته بشود ، ولی این نیازمند به گذشت زمان است.

باید بدانیم که در زمان امام مجتبی (علیه السلام)، زمینه جنگ و قیام فراهم نبوده است ، زیرا شناخت مردم  ، تبلیغات و امکانات مالی دشمن ، بطور سرسام آوری قدرتمند بوده است. نهضت اسلامی که امام مجتبی (علیه السلام) آنرا اداره می کردند ، نیاز به تجدید قوا و کسب نیرو هایی با ایمان و اراده قوی داشت ، تا دوباره بتواند در مسند قدرت بشیند.

نجات اسلام ناب از نابودی...

   اما حالا مسئله این است كه بعد از صلح امام مجتبی (علیه السلام) ، کار به صورت خیلی هوشمندانه پیش رفت ، صلح امام مجتبی (علیه السلام) باعث شد اسلام ناب و بدون تحریف ، وارد كانال آلوده‏ ای كه به نام خلافت که در واقع سلطنت بود ، وارد  نشود. این، هنر امام مجتبى (علیه‏السّلام) بود. امام كارى كرد كه جریان اصیل اسلام كه از مكه شروع شده بود و به حكومت اسلامى و به زمان امیر المؤمنین (علیه السلام) و به اینجا رسیده بود ، به شکل دیگری اداره شود منتها نه به شكل حكومت، زیرا ممكن نبود. امکان نداشت که امام مجتبی دوباره با آن یاران اندک و ضعیف الایمان بتواند حکومت را بازپس بگیرد ، پس بهترین راه این بود که این اسلام ناب و اصیل لااقل دوباره به شكل یک نهضت جریان پیدا كند.اسلام، دوباره نهضت شد. اسلام ناب، اسلام اصیل، اسلام ظلم‏ ستیز، اسلام سازش‏ ناپذیر، اسلام دور از تحریف باقى ماند؛ اما در شكل نهضت باقى ماند درست مانند همان زمانی که رسول اکرم در مکه یک تشکیلات مخفیانه در مکه داشتند.

بعد از اینکه امام مجتبی (علیه السلام) با معاویه صلح کردند ، گروهی از نادانان و ناآگاهان با تعبیرات مختلف ، حضرت را برای این کار نکوهش می کردند بعضی وقتی می خواستند پسر امیرالمومنین را خطاب کنند ، می گفتند :«یا مُذِلُّ المومنین» ای ذلیل کننده مومنان ، ببینید مظلومیت آقا تا کجا بوده است ، به امام می گفتند:«شما با صلحی که با معاویه کردید ، مومنینی که روحیه جهاد و حماسه در آنها بود را خوار کردید.» امام مجتبی (علیه السّلام)یک پاسخ خیلی زیبا به اینها می دهند می گویند:«لعله فتنة لکم و متاع الی حین» یعنی شاید این واقعه برای شما آزمایش (آزمایش صبر و تحمل) و بهره ای برای معاویه تا زمانی محدود باشد. در اینجا می بینید که امام اشاره می کنند که قرار نیست که معاویه و بنی امیه برای همیشه حاکم باشند و با نشر معارف اسلامی ، بالاخره حکومت بنی امیه بر خواهد افتاد. حال یا این اتفاق در زمان امام مجتبی (علیه السّلام) خواهد افتاد ، یا در زمان های بعد و زمان حیات ائمه دیگر.این جمله حضرت بخوبی نشان می دهد که امام در انتظار آینده ای روشن هستند.

در زمان امام مجتبی (علیه السلام)، تفكر انقلابىِ اسلامى كه دوره‏ اى را طى كرده بود و به قدرت و حكومت رسیده بود دوباره برگشت و تبدیل به یك نهضت شد ولی در عوض نابود نشد. البته در این دوره، كار این نهضت، به مراتب مشكل‏تر از دوره ‏ى خود پیامبر بود؛ زیرا شعارها در دست كسانى بود كه لباس مذهب را بر تن كرده بودند؛ درحالى‏كه از مذهب نبودند و حتی برخلاف مذهب قدم بر می داشتند. مشكل كار ائمه‏ ى هدى (علیهم‏السّلام) در اینجا بود.

علت مخالفت حکومت های جباره با فعالیت های أئمه...

   ناگفته نماند که ائمه در تلاش بودند كه نهضت ، مجدداً به حكومت و جریان اصیل اسلامى تبدیل بشود و آن جریان اصیل اسلامى بدون تحریف ، دوباره روى كار بیاید ؛ ولى این كار ، كار بسیار مشكلى بود. کار امامان معصوم ما در زمان حکومت بنی امیه و بنی عباس ، نشر معارف اسلامی و قرآنی در سایه بیان نشانه های حکومت اسلامی بود. أئمه همیشه در حال  روشنگری بودند ، یعنی می نشستند برای مردم وظایف حکومت اسلامی را بیان می کردند ، می خواستند به مردم بفهمانند حکومتی که حاکم است ، حکومتی نیست که اسلام آنرا تأیید کند.

سکولار بودن ممنوع!! سیاست ما عین دیانت ماست...

   بخاطر همین فعالیت ها بود که حکومت ها اینقدر أئمه را اذیت می کردند و سعی می کردند رابطه آنها با را مردم قطع بکنند. اگر أئمه کنج اتاق می نشستند و کاری به سیاست و حکومت نداشتند که حکومت با آنها مشکلی نداشت. بلکه حمایت هم می کرد. همانطوری که حکومت بسیاری از اصحاب و بزرگان را اطراف خود جمع می کرد وبا پول و مقام آنها را می خرید ، آنها هم اهداف حکومت را با تحریف اسلام ، با توسل به حقه و فریب ، با نام اسلام ، به مردم می گفتند. می گفتند حکم اسلامی فلان است ، در حالی که نظر واقعی اسلام خلاف آن بود.

حقه خاندان بنی عباس...

   طبق فعالیت های امام مجتبی (علیه السلام) و أئمه بعدی ، شناخت و رشد فکری مردم نسبت به حکومت اسلامی تا چند سال بعد ، یعنی زمان امامت امام صادق (علیه السلام) به حدی رسید که  ایشان بتوانند قیام کنند ، ریشه حکومت اموی را قطع کنند و حکومت اسلامی را در دست بگیرند. ولی شما می بینید که در زمان امام صادق (علیه السلام)، مردم گرفتار فریب و حیله بنی عباس می شوند و هرچه امام تلاش می کنند ، نمی توانند جلوی این موج و انحراف بزرگ که با عنوان رساندن خاندان رسول خدا به حکومت ،  در حال جمع کردن طرفدار بودند را بگیرند.

حکومت باید انسان ساز باشد نه حیوان ساز...

دوران خلافت مروانى و سفیانى و عباسى ، دورانى بود كه ارزشهاى اسلامى از محتواى واقعى خودشان خالى شدند. صورت هایى باقى ماند؛ ولى محتواها ، به محتواهاى جاهلى و شیطانى تبدیل شد. آن دستگاهى كه مى‏ خواست انسانها را عاقل ، عابد ، مؤمن ، آزاد ، دور از آلایشها ، خاضعِ عند الله و متكبر در مقابل متكبران تربیت كند و بسازد كه بهترینش، همان دستگاه مدیریت اسلامى در زمان پیامبر بود ، به دستگاهى تبدیل شد كه انسانها را با تدابیر گوناگون،  اهل دنیا ، هوی و هوس ،  شهوات ، تملق ، دورى از معنویات و توجه بیش از حد به مادیات می ساخت و رشد می داد ، انسانهاى بى‏ شخصیت و فاسق.

معاویه حامی دموکراسی...؟!!

در كتابهاى تاریخ ، چیزهایى نوشته اند كه اگر بخواهیم همه آن‏ها را بگوییم ، خیلى طول مى‏كشد. از زمان خود معاویه هم شروع شد. معاویه را معروفش كردند ؛ یعنى مورخان نوشتند كه او آدمى حلیم و با ظرفیت بوده و به مخالفانش اجازه مى‏ داده كه در مقابلش حرف بزنند و هرچه مى‏خواهند ، بگویند. البته در برهه‏ اى از زمان و در اوایل كارش ، شاید همین‏طور هم بوده است ؛ لیكن در كنار این بُعد ، ابعاد دیگر شخصیت او را كمتر نوشته‏ اند ؛ اینكه او چطور اشخاص و رؤسا و وجوه و رجال را وادار مى‏ كرد كه از عقاید و ایمان خودشان دست بكشند و حتّى در راه مقابله‏ ى با حق ، تجهیز بشوند. این‏ها را خیلى‏ ها ننوشته‏ اند. البته بازهم در تاریخ ثبت شده است و همین هایى را هم كه ما الآن مى‏ دانیم ، باز یك عده نوشته‏ اند.

مردمانى كه در آن دستگاه‏ها پرورش پیدا مى‏كردند ، عادت داده مى‏ شدند كه هیچ‏ چیزى را برخلاف میل و هواى خلیفه بر زبان نیاورند. این، چه جامعه‏ اى است؟! این سیره جامعه ای است که رسول اکرم آنرا پایه ریزی کرده است؟!

حقوقش را سه برابر کنید...!!

          نقل مى‏ كنند كه معاویه در دوران خلافتش ، با اسب به مكه مى‏رفت. یكى از رجالِ آن روز هم در كنار او بود. معاویه سرگرم صحبت با آن شخص بود. پشت سر این‏ها هم عده‏ ای مى‏ آمدند. معاویه افتخارات اموى زمان جاهلى خودش را نقل مى‏ كرد كه در جاهلیت، اینجا این‏طورى بود، آن‏طورى بود ، پدر من ابوسفیان چنین كرد ، چنان كرد. بچه‏ ها هم در مسیر، بازى مى‏كردند و ظاهراً سنگ مى‏انداختند. در این بین، سنگى به پیشانى كسى كه كنار معاویه اسب مى‏ راند و حركت مى‏ كرد، خورد و خون جارى شد. او چیزى نگفت و حرف معاویه را قطع نكرد و تحمل كرد. خون، روى صورت و محاسنش ریخت. معاویه همین‏طور كه سرگرم صحبت بود، ناگهان به طرف این مرد برگشت و دید خون روى صورت اوست. گفت:«از پیشانى تو خون مى‏ ریزد.» آن فرد ، در جواب معاویه گفت:«خون؟! از صورت من؟! كو؟ كجا؟» وانمود كرد كه از بس مجذوب معاویه بوده، خوردن این سنگ و مجروح شدن پیشانى و ریختن خون را نفهمیده است! معاویه گفت:«عجب، سنگ به پیشانیت خورده، ولى تو نفهمیدى؟!» گفت:«نه، نفهمیدم.» شخص دستی به پیشانی اش کشید و گفت:«عجب ، خون؟!» بعد به جان معاویه و به مقدسات قسم خوردكه «تا وقتى تو نگفتى، شیرینىِ كلام تو نگذاشت كه بفهمم خون جارى شده است!» معاویه پرسید:«سهم ماهیانه ای که از بیت ‏المال به تو می دهند ، چقدر است؟» مثلًا گفت:«فلان قدر.» معاویه گفت:«به تو ظلم كرده‏ اند، این را باید سه برابر كنند!» این، فرهنگ و منطق حاكم بر دستگاه حكومت معاویه بود.

دروغ بگو...!! ولی آنچه من می خواهم بگو...!!

كسانى كه در این دوران، تملق رؤسا و خلفا را مى‏ گفتند، كارها در دست آن‏ها بود. كارها بر اساس صلاحیت و شایستگی شان واگذار نمى‏ شد. در زمان عبد الملك و بعضى پسرهاى او، یك نفر به نام «یوسف بن عمر ثقفى» را مدت هاى مدید بر عراق گماشتند. او سالها حاكم و والى عراق بود. این شخص، آدم عقده‏ اىِ و بدبختى بود كه از عقده ‏یى بودنش، چیزهایى نقل كرده ‏اند. مرد كوچك‏ جثه و كوچك اندامى بود كه عقده‏ ى كوچكىِ جثه‏ى خودش را داشت. وقتى‏كه پارچه‏اى به خیاط مى‏ داد تا بدوزد، از خیاط سؤال مى‏ كرد :«آیا این پارچه به اندازه ‏ى تن من است؟» خیاط به این پارچه نگاه مى‏ كرد و اگر مثلًا مى‏گفت:«این پارچه براى اندام شما اندازه است و بلكه زیاد هم مى‏آید» ، فوراً پارچه را از این خیاط مى‏گرفت و دستور مى‏داد كه او را مجازات بكنند! خیاطها این قضیه را فهمیده بودند. به همین خاطر، وقتى پارچه‏ اى را به خیاط عرضه مى‏كرد و مى ‏گفت براى من بس است یا نه، خیاط نگاه مى‏ كرد و مى‏ گفت :«نه، این پارچه ظاهراً براى هیكل و جثه‏ ى شما كم بیاید و باید خیلى زحمت بكشیم، تا آن را مناسب تن شما در بیاوریم!» او هم با اینكه مى‏ دانست خیاط دروغ مى‏گوید، ولى خوشش مى‏ آمد؛ این‏قدر احمق بود! او همان كسى است كه زید بن على  را در كوفه به شهادت رساند. چنین كسى، سالها بر جان و مال و ناموس مردم مسلط بود. نه یك اصل و نسب درستى، نه یك سواد درستى، نه یك فهم درستى داشت؛ ولى چون به رأس قدرت وابسته بود، به این سمت گماشته شده بود. این‏ها آفت است. این‏ها براى یك نظام، بزرگترین آفتهاست.

تشکیل حکومت اسلامی، از ارکان اسلام...

از مطالبی که گفته شد نتیجه می گیریم  اسلام مدیون صلح امام مجتبی (علیه السّلام)است. اگر همه اصحاب و یاران امام مجتبی(علیه السلام) در جنگ از بین می رفتند ، دیگر کسانی مانند امام حسین و حجر ابن عدی و بسیاری از یاران نمی ماند که چهره ی واقعی معاویه را برای مردم بازگو کنند ، انحرافات را از بین ببرند و اسلام و معارف واقعی را به مردم بازگو کنند.

تشکیل حکومت اسلامی ، از ارکان اسلام است. امام مجتبی (علیه السلام) و أئمه دیگر ، حکومت و ولایت را رها نکرده بودند. اگر حکومت اسلامی نباشد ، نمی توان معارف نجات بخش اسلامی را برپا کرد.  أئمه ما در حال تلاش برای فراهم کردن شرایط لازم بودند. تلاش می کردند که مردم را آگاه سازند ،  مردم را به رشد لازم فکری برسانند تا برای قیام علیه باطل آماده شوند. ولی متاسفانه همیشه مردم علی رقم روشنگری های أئمه ، به دام گروه ها و مکتب های دور از اندیشه اسلام می افتادند و از یاری أئمه خودداری می کردند.


اگر مقاله را در خور مطالعه دیدید ، بدون ذکر منبع ، اون رو توی وبسایت تون قرار بدین تا بقیه هم استفاده کنن.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 24 آبان 1392 :: نویسنده : رهجوی ولایت
جنتی در جمع خبرنگاران:
فیس‌بوک را جزو مصادیق مجرمانه نمی‌دانم/ در فیس بوک عضو هستم
خبرگزاری بسیج: وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت:
به نظر من فیس‌بوک از مصادیق مجرمانه به شمار نمی‌رود و کسانی که عضو آن هستند ارتباطات سالم و درستی دارند.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری بسیج، علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی صبح امروز جمعه در حاشیه مراسم ختم مادر محمدعلی نجفی که در مسجد نور برگزار شد، در خصوص عدم انتشار روزنامه هم‌میهن و پیگیری آن اظهار داشت: هنوز نرسیدم پیگیری کنم و آن را دنبال می‌کنیم اما دلیل این مسئله هنوز روشن نیست.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه درباره مجرمانه بودن استفاده از فیس بوک نیز یادآور شد:‌ اینکه فیس‌بوک از مصادیق مجرمانه بودن است، قابل بحث است. این مسئله را کمیته بررسی مصادیق مجرمانه بررسی می‌کند و تاکنون جلسه‌ای نداشته‌ایم.

وی اضافه کرد: فیس‌بوک یک شبکه اجتماعی است و به نظرم از مصادیق مجرمانه به شمار نمی‌رود و کسانی که در آن هستند ارتباطات سالم و درستی دارند. بنده در فیس‌بوک حضور دارم و کسانی که با من در داخل و خارج کشور ارتباط دارند در این روزها بحث عاشورا و مسائل مختلف آن را مطرح می‌کنند.

جنتی در پایان خاطرنشان کرد: هنوز این کمیته بررسی مصادیق مجرمانه تشکیل جلسه نداده است و وقتی تشکیل جلسه داد در این زمینه‌ها صحبت می‌کنیم.



...........................................................................................................

وقتی وزیر ارشاد ما خودش داره اینطوری میگه ، دیگه وای بحال جوون های ما...

یا مهدی خودت مراقب ما و جوانان ما باش....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 آبان 1392 :: نویسنده : رهجوی ولایت

چکیده ای از سخنان گهربار و قابل تفکر حضرت آقا درباره امام حسین (ع) و محرم...

هرچه درباره عاشورا و قیام امام حسین فکر کنیم ، متوجه می شویم که این قضیه ، از ابعاد مختلف دارای کشش و گنجایش اندیشیدن و بیان کردن است. هرچه فکر کنیم ممکن است حرف های جدید و حقایق تازه ای بیابیم.


عاطفه واحساس و منطق و استدلال دو جزء لازم برای برای هر حرکت معنوی:

  مبادا کسی خیال کند که در زمینه فکر و منطق و استدلال ، دیگر چه جایی برای گریه کردن و این بحث های قدیمی است! نه! عاطفه بجای خود، منطق و استدلال  هم به جای خود، هریک سهمی در بنای شخصیت انسان دارد. خیلی از مسائل است که باید آنها را با عاطفه و محبت حل کرد و در آنها جای منطق و استدلال نیست. در  نهضت های انبیا دقت کنید، خواهید دید که وقتی در وهله اول عده ای دور آنها را می گرفتند، عامل اصلی ، منطق و استدلال نبود. شما کجا می بینید که رسول اکرم در همان اول بیاید برای کفار قریش استدلال کند که به این دلیل و آن دلیل خدا واحد است ، یا به این دلیل بت هایی که می پرستید باطل اند؟؟ دلیل و استدلال زمانی کاربرد دارد که نهضت پیش رفته است. در وهله اول ، حرکت ، حرکتی احساسی و عاطفی است. در وهله اول این است که ناگهان فریاد می زند:« نگاه کنید به این بت ها و ببینید که ناتوان اند.» در وهله اول می گوید:« قولوا لا اله الا الله تفلحوا» به چه دلیل لااله الا الله موجب فلاح می شود؟؟ انجا کدام استقلال عقلانی و فلسفی وجود دارد؟ البته در خلال هر احساسی که صادق باشد ، یک برهان فلسفی با خوابیده است ، اما بحث سر این است که رسول وقتی می خواهد دعوت خود را شروع کند، بجای استدلال فلسفی استدلال عاطفی بیان می کند.البته ابن احساس ، احساس بی منطق و غلط نیست.

وقتی نهضت وارد جریان عادی و معقول خود می شود.نوبت استدلال منطقی هم می رسد. در حرکت های معنوی ، عاطفه سهم و جای خود را دارد نه استدلال جای عاطفه را می گیرد و نه عاطفه جای احساس را.

حادثه عاشورا در در ذات و طبیعت خود ، یک دریای خروشان عاطفه صادق است.

یک وقت است که کسی از داشتن نعمتی بی بهره است و در مقابل نعمت نداشته از او سوالی هم نمی شود ، اما یک وقت کسی از نعمتی بهره مند است و از آن نعمتی که دارد از او سوال می شود. آیا اینکه در بین ما ذکر عاشورا و محرم زنده است برای ما نعمتی نیست؟؟ پس ما باید به نحو احسن از این نعمت استفاده کنیم

بنظر شما چرا در طول تاریخ ، همواره حکومت ها و دستگاه های فاسق و ستمگر از محرم و عاشورا و برگزاری عزاداری می ترسیدند و با آن مقابله می کردند؟؟

امام بزرگوار ما محرم را بعنوان ماه پیروزی خون بر شمشیر مطرح کرد و از این عقیده برای مبارزه با دولت جور استفاده کرد.


از همان روزی که موضوع ذکر مصیبت حسین بن علی (ع) مطرح شد ، چشمه جوشانی از فیض و معنویات در اذهان معتقدین و محبین اهل بیت جاری گشت.

مردم باید از مجالس روضه امام حسین استفاده کنند و روحا و قلبا این مجالس را وسیله ای برای ایجاد ارتباط و اتصال میان خودشان و اهل بیت قرار دهند.

به اعتقاد بنده مجلس عزاداری حسینی باید سه ویژگی داشته باشد:

اول اینکه این مجالس باید سعی کنند که محبت مردم را نسبت به اهل بیت زیاد کنند، زیرا یک رابطه عاطفی بسیار ذی قیمت است، اگر در مجلسی محبت اهل بیت برای مستمع زیادتر نشود، آن مجلس ، یکی از مفیدترین ویژگی های خود را از دست داده است.

دوم افزایش معرفت و شناخت نسبت به اصل عاشورا و فلسفه ذکر و برگزاری عزاداری

سوم افزایش ایمان و معرفت مردم نسبت به دین


امروز روز حاکمیت و جلوه اسلام است ، نباید کاری کنیم که جامعه ای که بنام اهل بیت مفتخرند ، در بین مسلمانان و غیر مسلمانان عالم ، بعنوان یک گروه آدم های خرافی بی منطق معرفی شوند.من حقیقتا هرچه فکر کردم دیدم نمی توانم این مطلب -قمه زدن- را که قطعا یک خلاف و یک بدعت است را به اطلاع مردم عزیزمان نرسانم.

شما آقایان هم باید [انحرافات و کار های غلط را] بگویید.امام بزرگوار ، خط شکنی بود که هرجا انحرافی در نکته ای مشاهده می کرد ، با کمال قدرت و بدون هیچ ملاحظه ای بیان می فرمود.


درست است که امروز تبلیغات دشمن ، همه فضای ذهن بشریت را گرفته است. در است که کفر با همه تفرق و تشتتش ، با استفاده از همه امکانات در یک امر اتفاق کرده و آن ضدیت با اسلام ناب است ، اما آیا جناح حق و جبهه اسلام نمی تواند با استفاده از پیام عاشورا اثر همه این تبلیغات را از بین ببرد؟ درست است سختی دارد، اما ممکن است. همت و فداکاری لازم دارد . راه باز است بن بست نیست.


عزیزان من ، امروز حسین بن علی می تواند دنیا را نجات دهد ، به شرط آنکه با تحریف ، چهره او را مغشوش نکنند. نگذارید مفاهیم و کار های تحریف آمیز و غلط ، چشم ها و دلها را از چهره مبارک و منور سیدالشهدا منحرف کند.با تحریف مقابله کنید.


بنظر بنده کسانی که گفته اند:«هدف ، حکومت بود» یا «هدف نتیجه بود» ، میان هدف و نتیجه خلط کرده اند. هدف این ها نبود ، امام هدف دیگری داشت ، منتها رسیدن به این هدف حرکتی می طلبید که این حرکت ، یکی از این دو نتیجه را داشت حکومت یا شهادت.

هدف امام حسین از قیام ، عمل به یک واجب اساسی و مهم بود که شرایط عمل به آن تا آن زمان در عصر هیچ یک از ائمه قبل و بعد بوجود نیامد که بخواهند به آن عمل کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حضرت آقا درباره سفر اخیر رئیس جمهور فرمودند:

ما از تحرّك دیپلماسى دولت حمایت میكنیم، پشتیبانى میكنیم. در كنار آمادگى‌هاى همه‌جانبه‌ى ملّت ایران - چه از لحاظ اقتصادى، چه از لحاظ امنیّت داخلى، چه از لحاظ استحكام ساخت درونى نظام اسلامى، چه از لحاظ وحدت ملّى و چه از لحاظ نظامى - به تلاش و تحرّك دیپلماسى هم چه در این قضایاى سفر اخیر و چه غیر از آن، اهمّیّت میدهیم.

از آنچه دولت ما انجام میدهد و تلاشهاى دیپلماتیك و تحرّكى كه در این زمینه میكنند، حمایت میكنیم. البتّه برخى از آنچه در سفر نیویورك پیش آمد، به نظر ما بجا نبود؛ لكن ما به هیئت دیپلماسى ملّت عزیزمان و دولت خدمتگزارمان خوشبین هستیم؛ البتّه به آمریكایى‌ها بدبینیم؛ به آنها هیچ اعتمادى نداریم.

ما دولت ایالات متّحده‌ى آمریكا را دولتى غیرقابل اعتماد میدانیم؛ دولتى خودبرتربین، دولتى غیرمنطقى و عهدشكن، دولتى سخت در پنجه‌ى تصرّف و اقتدار شبكه‌ى صهیونیسم بین‌المللى - كه به‌خاطر رعایت خواسته‌ها و منافع نامشروع شبكه‌ى صهیونیستى بین‌المللى مجبورند با رژیم غاصب و جعلى اشغال‌كننده‌ى فلسطین مماشات كنند، در مقابل او نرمش نشان بدهند؛ اسمش را میگذارند منافع آمریكا، در حالى كه بكلّى منافع ملّى آمریكا با آنچه امروز اینها در حمایت از [آن‌] رژیم جعلى انجام میدهند، منافات دارد.

 از همه‌ى دنیا دولت ایالات متّحده‌ى آمریكا باج میگیرد و به رژیم جعلى صهیونیستى باج میدهد؛ این حقایق را ما داریم مشاهده میكنیم - به دولت آمریكا اعتمادى نداریم، به مسئولین خودمان اعتماد داریم، خوشبین هستیم، از آنها میخواهیم كه با دقّت، با ملاحظه‌ى همه‌ى جوانب گامها را درست بردارند، محكم بردارند، منافع ملّى را یك لحظه به فراموشى نسپرند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



محمدجواد ظریف وزیر خارجه ایران در صفحه توییتر خود به زبان انگلیسی، سال نو عبری را تبریک گفت. او همچنین در پاسخ به نوشته یکی از کاربران که بعدا مشخص شد دختر نانسی پلوسی، رییس سابق مجلس نمایندگان آمریکاست، تاکید کرد ایران هیچ‌گاه هولوکاست را انکار نکرده و آن مردی که در ایران هولوکاست را انکار می‌کرد رفته است.


سی‌ان‌ان در این مورد اضافه کرد: «رییس‌جمهوری ایران یک روحانی شیعه است و در خرداد گذشته به عنوان رییس‌جمهوری جدید ایران انتخاب شد. اکنون این‌گونه اظهارنظرات نشان می‌دهد حسن روحانی نسبت به رییس‌جمهوری قبلی محمود احمدی‌نژاد معتدل‌تر است.»


«رابین رایت»، عضو انستیتو صلح آمریکا نیز درباره توییت ظریف پیرامون احمدی نژاد و هلوکاست گفت: «این اثرگذارترین دیپلماسی عمومی ایران در 34 سال گذشته است.»


به محض این‌که این پیام در توییتر منتشر شد بحث و جدل‌های گسترده‌ای را میان تحلیل‌گران برجسته و قدیمی در زمینه سیاست ایرانی برانگیخت. سی‌ان‌ان ادامه داد: «هاله اسفندیاری مدیر برنامه خاورمیانه در مرکز بین‌المللی وودرو ویسلون در آمریکا در این‌باره گفت: ما چنین چیزی را حتی در دوره ‌شاه در ایران نداشتیم.»



روزنامه النهار چاپ بیروت هم در خبری با عنوان «رییس‌جمهوری ایران توییت کرد: روش هشانا بر یهود مبارک» از پیام تبریک حسن روحانی رییس‌جمهوری ایران به یهودیان جهان ابراز شگفتی کرد.

روزنامه اسراییلی هاآرتص هم در سایت اینترنتی خود تبریک رییس‌جمهوری حسن روحانی از طریق توییتر به یهودیان ایران و جهان را منتشر کرد و آن را دلیلی بر در پیش گرفتن شیوه‌ای متفاوت از رییس‌جمهوری قبلی یعنی احمدی‌نژاد دانست. احمدی‌نژادی که عادت داشت در انکار وقوع هولوکاست اصرار و پافشاری کند.

«راز تسمیط» کارشناس اسراییلی درباره مسائل ایران نیز در این مورد گفت: «ایران قبل از این هم تاکید کرده بود که میان صهیونیسم و یهود تفاوت قائل می‌شود و سیاست‌هایش، یهود ستیزی نیست اما به‌طور حتم این اقدام تاکیدی بر تغییر فضا و گفتمان ایران در دوره روحانی است. نیازی نیست امیدوار باشیم سیاست ایران در برابر اسراییل تغییر کند اما نسبت به نگاهی که در سال‌های اخیر به آن عادت کرده بودیم تغییر را لمس می‌کنیم.»
امام خامنه ای:
« در یک کشورى کسى به "افسانه‌ى هولوکاست "اعتراض میکند، میگوید من قبول ندارم؛ او را زندان مى‌اندازند، محکومش میکنند که چرا یک حادثه‌ى پندارىِ تاریخى را انکار میکنى! حالا گیرم پندارى هم نباشد - واقعى باشد - خیلى خوب، انکار یک حادثه‌ى واقعىِ تاریخى مگر جرم است؟
دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى‌ 18/12/90






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 شهریور 1392 :: نویسنده : رهجوی ولایت

خانم نعیمه اشراقی نوه بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) در صفحه فیس بوکشون نوشتن: "شعار مرگ بر آمریکا را حذف کنیم!"

کاش ایشون به جای دخالت در اموری که به هیچ عنوان ارتباطی بهشون نداره به ماله کشیدن رو فضاحت اخلاقی که دخترشون در آمریکا با اون وضعیت حجابشون به بار آوردن میپرداختن و میگفتن که آیا اون مدل حجاب و اون رفتار با نامحرم آیا در مرام امام راحل بود؟


به دلیل زشت و زننده بودن عکس ها ، مجبور شدم کمی تغییرشون بدم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 تیر 1392 :: نویسنده : رهجوی ولایت
گفت:

هنوز با این گرانـــــے ها پای  آرمان ها ےانقلاب و رهبرت هستــی؟

گفتم:

در مکتب امام حسین علیه السلام،ممکن است زمانے آب هم برای نوشـــــیدن نداشته

 باشیم!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : رهجوی ولایت
سلام   اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلك
اومدم یه انتقادی به برادران مداح بكنم.
شب شهادت امام هادی(ع) رفته بودم هیئت ........  اول سخنران اومد ، بعد سخنران هم مداح اومد و روضه خوند.
روضه رو كه خوند، شروع كرد به مداحی خوندن
پنج دقیقه اول خوب بود!
ولی بعدش شروع كرد به خوندن!!
چه خوندنی!!
یهو دیدم صدای باند هارو بالا بردن
دیگه هیچی!!
فقط مونده بودم اینجا هیئت امام حسینه یا پارتی!!!
من و چند تا از رفقا نتونستیم طاقت بیاریم ،‌ از نوع مداحی و صدای بلند و اومدیم از مجلس بیرون.
هر كس كه رد میشد از جلوی هیئت میپرسید،" آقا اینجا چه خبره؟! "
ماهم شرمنده سرمون رو مینداختیم پایین.
چندتا از همسایه ها هم اومدن و یك نگاهی به داخل انداختن و یه نگاه به ما چند نفر كه بیرون ایستاده بودیم.
سری بمعنای تاسف تكان دادند و برگشتند.
اشك تو چشمام جمع شد!!!
بخودم گفتم ببین چه جوری با این كارا و مزاحم شدن ها آبروی اهل بیت رو می بریم.
اسم مداح و هیئت رو نمی گم كه آبرو ریزی نشه.
ولی واقعا متاسم از این مداح ها و مداحی ها






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از جاهایی كه توی پست خیلی رك و بی پرده حرف زدم معذرت میخوام.
برای اینكه رفقا بفهمند وهابیان علیه اللعنه چه كار هایی می كنند مجبور شدم برای رفقا اینجوری بنویسم. وگرنه همه میدونن كه رهجوی ولایت آدم با ادب و با حیاییه!!!!!


بر اساس این گزارش، تایم در ادامه مقاله خود فتواهای مضحک و وهن آمیز مفتی های سلفی را مورد بررسی قرار داده و آورده است: هفته گذشته بود که یک ایمیل مانند توپ در دنیا صدا کرد. ایمیل که در آن ادعا شده بود یک مفتی وهابی که در اروپا زندگی می کند، فتوا داده است که زنان حق دست زدن به موز و خیار را ندارند. این مفتی وهابی در فتوای خود در این باره مدعی تحریک زنان توسط این دو میوه شده است.




این مفتی در ادامه این فتوای مضحک خود آورده بود که در صورتی که زنان تمایل به خوردن این دو نوع میوه دارند، باید از شخص دیگری، برای مثال یک مرد مانند همسر و یا پدر خود کمک بگیرند و از آنان بخواهند این میوه ها را بریده و در اختیار آنان قرار دهند.

در بخش دیگری از این گزارش آمده است: اخبار و شایعات مربوط به این فتوا در شرایطی مطرح می شود که پیش از این فتواهای مضحک دیگری از سوی وهابیون مطرح شده است و این مسئله باعث شده این شائبه در ذهن ها ایجاد شود که مفتی های وهابی حق دارند برای اعتبار بخشیدن به نظریات شخصی خود به این نظریات نام فتوا نهند و آن نظریه ها را نهادینه کنند. این در شرایطی است که مسلمانان دنیا این مفتی وهابی را یک انسان احمق و سبک مغز توصیف می کنند.


روزنامه "دیلی تلگراف" در یکی از شماره های خود در این‌باره نوشت: خرید خیار برای زنان عراقی ممنوع شده است. این حکم توسط یک مفتی وابسته به القاعده صادر شده و زنان را از خریدن خیار منع کرده و استدلال وی نیز مردانه بودن آن است! (در ادبیات عرب الفاظ از یك وجه ، به دو دسته مذكر و مونث مجازی تقسیم می شوند.لفظ خیار به عربی نیز مذكر مجازی است و چون لفظ خیار مذكر است و زن مونث است ، پس این دو نباید در كنار هم باشند!!!!!!!)

در آوریل سال 2007 خبرنگار آسوشیتد پرس گزارش داد شبکه القاعده در شهر بعقوبه عراق قرار گرفتن جعبه ها و ظروف حاوی گوجه فرنگی را در کنار ظروف خیار ممنوع کرده و میوه فروشان ملزم شده اند چنین دستوری را اجرا نمایند.(لفظ گوجه فرنگی نیز مونث مجازی است ، پس نباید كنار خیار كه مذكره باشند!! بالاخره باید حیا داشته باشند دیگه!! نه؟!)

این گزارشها نشانگر اوج افراط گرایی و اجبار برای نشان دادن آن در شئونات زندگی از سوی وابستگان به اندیشه وهابیت و شبکه القاعده است. تایم در پایان این گزارش به برخی فتواهای عجیب و غریب و مضحکی که در سال های اخیر از سوی مفتی های وهابی به ویژه در عربستان اعلام شده است، اشاره کرده است که در زیر به آن ها اشاره می شود.

1) مرد ها می توانند در محل کار خود با زنان نامحرم محرم شوند، در صورتی که از سینه آن زنان شیر بنوشند.
(این كارا فساد انگیر و تحریك كننده نیست ، چیزی كه تحریك كننده ست، اینه كه یك خانم مسلمان به خیار یا موز دست بزند!!! واقعا این وهابی ها دارای عقل می باشند؟!)

2) مردها می توانند زنان خود را تنها با یک پیامک طلاق دهند.

3) میکی ماوس یک عروسک فساد انگیز است و باید نابود شود.

4) دختران مسلمان هرگز نمی توانند در نمایش ها نقش پسران را بازی کنند.

5) پوشیدن پیراهن تولید شده باشگاه منچستر یونایتد انگلیس حرام است.

6) ورزش یوگا حرام است.

بعد داخل شبكه های بیگانه، به مردم اروپایی و... دنیا اینجور چیزا رو میان میگن و میگن مسلمانان آدم هایی خشن و افراطی هستند.

شما رو به خدا ، اگر شما یك اروپایی باشید كه تمایل به اسلام داشته باشید ، با شنیدن این فتوا های بی پایه و اساس افراطی چه حسی بهتون دست میده درباره اسلام و مسلمین؟؟؟؟؟!!
جالبه!!!
رفقا بیاین از این به بعد بجای خواندن لطیفه برای دوستانمان ،‌برایشان فتوا های وهابی ها را بخوانیم!!
باور كنید بیشتر می خندند!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 23 فروردین 1392 :: نویسنده : رهجوی ولایت
عمری ست با عنایت تو گریه می كنم

تنها به قصد قربت تو گریه می كنم

عمری ست پای بیرق مشكی روضه ها

در سایه سار رحمت تو گریه می كنم

گاهی ستاره می شوم و تا سپیده دم

در آسمان غربت تو گریه می كنم





بمیرم برای امیرالمومنین  ...
آقا جان...
روزی انتقام آن سیلی و لگد را خواهیم گرفت...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 13 اسفند 1391 :: نویسنده : رهجوی ولایت

خـدا :


بـنده ی من دو رکعت نمازشکربخوان!

بـنده:

خـدایا خسته ام ..... برایم مشکل است که نیمه شب از خواب بیدارشوم

خـدا :

بنده ی من ،قبل از خواب این دورکعت را بخوان

بـنده:

خدایا دو رکعت زیاد است .... امروز خیلی خسته ام ،آیا راه دیگری ندارد؟

خـدا :

بنده ی من ،قبل از خواب وضو بگیر و روبه آسمان کن و بگو " یاالله ".

بـنده:

خدایا من دررختخوابم،اگر بلند شوم ،خواب ازسرم می پرد!

خـدا :

بنده ی من همانجا که درازکشیدی تیمم کن و بگو " یا الله " .

بـنده:

خدایا هواسرد است و من نمیتوانم دستانم را از زیر پتو دربیارم.

خـدا :

در دلت بگو " یا الله " ،آن را برایت نمازشب حساب میکنم!

بنده اعتنایی نمیکند ومیخوابد!

خـدا :

ملائکه من ،ببینید .....من اینقدر ساده گرفته ام ،اما او خوابیده،،،،،

چیزی به اذان صبح نمانده.....اورابیدارکنید،دلم برایش تنگ شده

اوامشب بامن حرف نزده!

ملائکه:

خداوندا،دوبار اورابیدارکردیم ،اما او بازخوابید!

خـدا :

ملائکه ی من ،درگوشش بگویید ،پروردگارت منتظرتوست!

ملائکه:

پروردگارا!.....بازهم او بیدار نمیشود!

خـدا :

اذان صبح را میگویند...هنگام طلوع آفتاب است،ای بنده ی من بیدارشو

نمازصبحت قضامیشود،خورشید از مشرق سربرمی آورد!

ملائکه:

خداوندا ،نمیخواهی با او قهر کنی؟؟؟

خـدا :

اوجـزمـن کسـی را نـدارد،شـاید تـوبه کـرد....

بـــنده ی مــن، هـنگامی که تــو به نمـاز می ایستی ،من آنچنان

گوش فرامیدهم که انگار همین یک بنده رادارم،،،

اما تو چنان که گویا صدها خدا داری؟؟؟



http://namazsadegh.blogfa.com/




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 بهمن 1391 :: نویسنده : رهجوی ولایت

ایرانیان خود خواستار ظهور منجی شدند و خداوند آنان را به انواع و اقسام بلاها و مصیبت ها امتحان نمود تا مبادا حادثه کربلایی دیگر به وقوع بپیوندد...

کوفیان امامشان را خواستند؛خداوند هم عطا نمود ولی کوفیان سر ولی خدا را بریدند....حال ایرانیان امامشان را می خواهند و این بار خداوند امتحان می گیرد و بعد منجی اش را می فرستد...

بعد از هزار و سیصد و اندی سال از شروع غیبت های صغیر و کبیر منجی عالم بشریت امت اسلام هنوز هم داشت تقاص خیانتش به امام معصومش در کربلا را پس میداد و خداوند آخرین ذخیره خودش بر روی زمین را از نظرها مخفی نمود تا بازهم این امت بی کفایت حادثه کربلایی دیگر به پا نکنند. هزار و سیصد و اندی سال گذشت و مردم اسیر بازی های روزگار شدند و اصلاً فراموششان شد امامی داشتند که بدون او دنیا برایشان سخت وزجرآور است و با ظهور او دنیایشان گلستان خواهد شد.در این دوران چند صد ساله غیبت،شیطان بر قوای خود افزود و رسماً بر جهان حکومت کرد و مستضعفین هر روز ضعیف تر و مستکبرین هر لحظه قوی تر شدند.

 شیطان خود را برای نبردی آماده میکرد که میدانست به زودی اتفاق خواهد افتاد و مردی از آسمان خواهد آمد که پایه های ظلم و ستم را ویران خواهد کرد و به حکومت شیطان پایان داده و پرچم حکومت الله را در سراسر جهان به اهتزاز در خواهد آورد.

ولی مردم همه در خواب غفلتی رفته بودند که لالاییش را شیطان برای آنها گفته بود تا فکر و قلب و ذهن آنها را از وجود چنان مرد آسمانی منحرف کند به زرق و برق های دنیا.

 در این گیر و دار بود که مردی از نسل آخرین پیامبر خدا از شهر قم فریاد "هل من ناصر ینصرنی" نمود و اسلام را در خطر نابودی دید و به پا خواست، مردم را به حق فرا خواند؛ گروهی مثل پاره های آهن، گرد او جمع شدند؛ تند باد حوادث آنان را نلغزاند و از جنگ خسته نشدند [بر خلاف بعضی ها  که جام زهر به امام راحل و ظهور دادند] و نترسیدند و بر خدا دل سپردند و پایان خیر قطعا برای آنان خواهد بود.

 آنان در سرزمین ایران بساط ظلم و ستم طاغوتیان را جمع کرده و برای اولین بار در آخرالزمان پرچم الله را به اهتزاز در آوردند.شعارشان زمینه سازی برای ظهور آخرین منجی بود.

 پرسیدند چرا امام زمان ما در غیبت به سر میبرند؟

 چرا تمام امت ها و قوم های گذشته همه دارای پیامبر و یا امام معصوم بوده اند و حالا که به ما رسید نباید امام معصوممان را از نزدیک ببینیم و اصلا چرا باید ایشان در غیبت باشند؟

 در جواب آنها گفتند:" خداوند یکبار به شما امت اعتماد کرد و ولی و حجت خودش را با درخواست های پی در پی شما به سویتان فرستاد ولی شما در عوض سرش را بریدید و با اسب بر جنازه اش تاختید و اهل بیتش را به اسارت بردید!

 

 

سرِشان را به زیر انداختند و با شرمساری گفتند: آخر ما که در آن زمان نبودیم، اگر بودیم قطعا نمی گذاشتیم حادثه عظیم کربلا با آن فجایع رخ دهد. خداوند بر ما حجت خود را بفرستد و ظهورش را به انجام برساند خواهید دید که با اماممان بیعت نموده و پشتش را خالی نخواهیم کرد.

  در جواب اینگونه شنیدند که مهدی موعود آخرین ولی و تنها ذخیره خدا بر روی زمین است و با حرف شما خداوند نمیتواند آخرین حجتش را به سوی شما بفرستد.در عمل ثابت کنید که ثابت قدمید.

 و اینگونه بود که ایرانیان با قیام خود بر علیه طاغوت حکومت الله را در جهانی که شیطان بر آن حکمفرمایی میکرد بنا نهادند تا زمینه ای باشد برای ظهور دردانه عالم بشریت و خداوند برای آنکه استحقاق این قوم اثبات شود امتحان وآزمایش های سخت و دشواری را پیش روی انقلاب و نهضت اینان قرار داد. تحریم ، جنگ ، فتنه های گوناگون، فشار های سیاسی و تحریم از بیرون و مشکلات اقتصادی و فتنه های غبارآلود از داخل.

 آری؛ قومی که طالب امام خویش می شود باید از تمام موانع و سختی ها عبور کند تا وفاداری خود به امامش را ثابت کند.نباید کربلایی دیگر اتفاق بیفتد و امام مظلومی به شهادت برسد.

 ایرانیان زمینه سازان ظهور آخرین ذخیره خداوند بر روی زمینند. اینان همچون پاره های آهنند که تند باد حوادث آنان را نمی لغزاند و از جنگ خسته نمی شوند و نمی ترسند و بر خدا دل سپردند و پایان خیر از آن پارسایان است...

منبع: وبسایت «یار آمد نیست...»  www.mi-ayad.blogfa.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 بهمن 1391 :: نویسنده : رهجوی ولایت

امام خامنه ای (مد ظله عالی):

«خواص» چه کسانی هستند؟ آیا قشر خاصی هستند؟ جواب منفی است.زیرا در بین «خواص» ،کنار افراد باسواد،آدم های بیسواد هم هستند. گاهی کسی بیسواد است،اما جزو خواص است.یعنی می فهمد چه کار کند.

از روی تصمیم گیری و تشخیص عمل می کند، ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته،مدرک نگرفته و لباس روحانی هم ندارد.به هرحال ، نسبت به قضایا از فهم برخوردار است.

در دوران پیش از پیروزی انقلاب ، بنده در ایرانشهر تبعید بودم.در یکی از شهر های همجوار ، چند نفر آشنا داشتیم که یکی از آنها راننده بود.یکی شغل آزاد داشت و بالاخره ، اهل فرهنگ و معرفت،به معنای خاص کلمه نبودند.به حسب ظاهر ، به آنها «عامی» اطلاق می شد.با این حال جزو«خواص» بودند.آنها مرتب برای دیدن ما به ایرانشهر می آمدند و از قضایای مذاکرات خود با روحانی شهرشان می گفتند. روحانی شهرشان هم آدم خوبی بود.منتها جزو «عوام» بود. ملاحظه می کنید؟! راننده ی کمپرسی جزو «خواص» ، ولی روحانی و پیشنماز محترم جزو «عوام»!

مثلا آن روحانی می گفت:«چرا وقتی اسم پیغمبر می آید یک صلوات میفرستید، ولی اسم آقا که می آید سه صلوات می فرستید؟!» نمی فهمید! راننده به او جواب میداد که :«روزی که دیگر مبارزه ای نداشته باشیم، اسلام بر همه جا فائق شود، انقلاب پیروز شود ، ما نه تنها سه صلوات ، که یک صلوات هم نمی فرستیم! امروز این سه صلوات ، مبارزه است!» راننده می فهمید، روحانی نمی فهمید!

این را مثال زدم تا بدانید «خواص» که میگوییم ، معنایش صاحب لباس خاصی نیست.ممکن است مرد باشد، ممکن است زن باشد. ممکن است تحصیل کرده باشد ممکن استتحصیل نکرده   باشد. ممکن است ثروتمند باشد ممکن است فقیر باشد.

خلاصه خواص یعنی کسانی که وقتی عملی را انجام می دهند، موضع گیری ای می کنند و راهی انتخاب می کنند، از روی فکر و تحلیل است.می غهمند و تصمیم می گیرند و همل می کنند.

این ها خواص اند...

بیانات در دیدار مسئولان  و کارگزلرلن نظام در عید مبعث



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

باسلام به وبلاگ رهجویان ولایت خوش اومدید.

دوستان عزیز می توانید از مطالب این وبلاگ، در وبلاگ خودتون استفاده کنید.هزینه اش پنج صلوات برای ظهور آقا است.
و ازتون دوستانه می خوام تا توی وبم ثبت نام کنید،تاهر وقت وبمو بروز کردم بهتون ایمیل بزنم راستی نظر یادتون نره!!

اگه تو وبلاگم ثبت نام کنید و نظر بذارید هر وقت میرم حرم امام رضا (علیه السلام) دعاتون می کنم

یامهدی

مدیر وبلاگ : رهجوی ولایت
پیوندها
a>
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :